تبليغاتX
خشت*همراه شو عزیز*خشت خشت*همراه شو عزیز*خشت/فتو خشت

یکشنبه 9 فروردین1388
سال نو
چشمهایم را باز کردم...

آسمان هنوز آبی بود. مثل هر روز

گرد و غبار معلق در هوای اتاق در نوری که از پنجره به داخل اتاق میتابید دیده میشد. مثل هر روز

صدای جیک جیک گنجشکها از توی باغچه شنیده میشد. مثل هر روز

صدای تیک تاک ساعت روی دیوار شنیده میشد. مثل هر روز

تقویم روی دیوار عدد جدیدی را نشان میداد. مثل هر روز 1/1/1388

پ.ن: دو تا عید پشت سر هم با مرگ و میر.

پ.ن: سال بدی بود همش انتظار امید وارم زودتر تموم بشه .

پ.ن: راستی بد شد چون دارم یک سال بزرگتر میشم .

+ نوشته شده در 0 قبل از ظهر توسط حمید.
Donbaleh Balatarin