دیگه چیزی نمونده بود!
بعد از این همه انتظار وقتی دیدم دوستام یکی یکی دارن میرن خیلی خوشحال شدم؛ چون میدونستم تا چند وقت دیگه نوبت من هم میشه.
بالاخره نوبت من هم رسید و با یک نسیم از جام کنده شدم.
تو آسمون چرخ زدم و چرخ زدم، یواش یواش خیلی آروم به زمین رسیدم و نشستم کنار دوستام.
از این پایین دنیا خیلی قشنگتره، آدمها خیلی ...
خش خش خش...
